در حال آماده کردن محتوا…
حکایت کِرم سبز قابوسنامه در دیگر منابع
خوانش متون استاد مهدی سیدی
حکایت کِرم سبز قابوسنامه در دیگر منابع
توضیحات آقای احمدرضا بهرامپور عمران👇
«کرمِ سبزی که لگدکردنش موجبِ گندیدن آبِ سبو میشد» (در قابوسنامه)
عنصرالمعالی کیکاووس (ق. ۵) صاحبِ قابوسنامه، در بابِ هفتمِ اثرِ خویش («در پیشیجستن از سخنرانی»)، ذیلِ این پند که «راستِ بهدروغمانند مگوی که دروغِ بهراستهمانا بهاز راستِ بهدروغهمانا»، حکایتی براساسِ تجربهٔ شخصیِ خویش نقلمیکند که غریب است و بههمینسبب بسیار مشهور: هنگامِ اقامت در گنجه نزدِ حاکمِ آن خطّه، امیر ابوالسوار بودم و او « همه جدّ بود بی هزل».و میانِ ما سخنهایی میرفت که او را خوشمیآمد. «روزی از ولایتِ ما سخن همیرفت و از حالِ ناحیتِ گرگان از من همیپرسید. من گفتم: به روستای گرگان اندر کوه دهی است و چشمهٔ آب از ده دور است. زنان که آب آرند گروهی گردآیند و هرکسی با سبویی و از آن چشمه آب بردارند و سبویی برسرنهند و جمله بازگردند. یکی از ایشان بیسبویی از پیشِ ایشان همیآید و بهراهاندر همینگرد؛ و کرمی است سبز اندر زمینهای آن ده؛ هرکجا که آن کرم یابد از راه یکسو همیافکند تا این زنان پای بران کرم ننهند. چه اگر کسی از ایشان پای بران کرم نهند، و کرم زیرِ پای او بمیرد، این آب که اندر سبوی برسردارد، دروقت گنده شود صعب، چنانکه بباید ریختن و بازبایدگشتن و سبوی شستن و دیگرباره آب از چشمه برداشتن». ادامه ماجرا وصفِ نگاهِ انکارآمیزِ امیرِ یادشده است به «راستِ دروغمانند»ِ صاحبِ قابوسنامه، که «[با] من سخن چنان گوید که با کودکان گویند». درادامه، عنصرالمعالی ناگزیر میشود قاصدی به گرگان گسیلکند و صحّت و سُقمِ ماجرا را در محضری که به تأییدِ «رئیس و قاضی و خطیب و جملهٔ عدول و علما و اشرافِ گرگان» رساندهبودند به مجلسِ ابوالسوار عرضهکند. درنهایت ماجرا پساز چهار ماه ختمبهخیرمیشود!
نتیجه از زبانِ ابوالسوار: «من خود دانم که از چون تویی دروغ نیاید خاصّه پیشِ چون منی؛ اما خود آن راست چه باید گفتن که چهارماه روزگار باید و محضری به گواهیِ دویست معدّل تا آن راست از تو قبولکنند؟!».(بهتصحیح غلامحسینِ یوسفی، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۵، صص۳_۴۱).
یوسفی در بخشِ تعلیقات، به مأخذ حکایت یا دیگر منابعی که این ماجرا یا مشابهِ آن را نقلکردهباشند، اشارهنکردهاند. نمیدانم در چاپِ نفیسی یا دیگران اشارهای به مواردی مشابه شده یا نه، اما تا به امروز این منابع را یافتهام:
در تحفةالغرائبِ حاسبِ طبری (که اغلب او را طبرستانی دانستهاند) و کهنترین عجائبنامهٔ موجود به زبانِ فارسی است، عین این حکایت، البته با ایجاز و اختصار، نقلشده و نام آن روستا «سیاوْسنگ» ذکر شدهاست (بهتصحیحِ جلالِ متینی، انتشاراتِ معین، صص۷_۱۳۶). متینی بااحتیاط این اثر را نگاشته در «قرنِ چهارم هجری؟» دانستهاند.
دیگر اثری که این ماجرا در آن آمده و به طبرستان نیز نسبتدادهشده «جهاننامه» اثرِ محمدبنِ نجیبِ بکران (تألیفشده در ۶۰۵ ق) است (بهکوشش محمد امینریاحی، ابنِ سینا، ۱۳۴۲، ص ۸۸) از میانِ متونِ متأخّر نیز، این حکایت در «نگارستانِ عجائب و غرائب» اثرِ پیشاوری (از معاصرینِ نادرشاه) به نقلاز «عجائبالبلدان» آمده و ماجرا به موضعی از توابعِ مازندران نسبتدادهشدهاست (بامقدمهٔ استاد محیط طباطبایی، کتابفروشیِ ادیبه، تاریخِ مقدمه ۱۳۴۲، ص۱۱۲).
اما همین درونمایه با ماجرایی مشابه در چندین متن آمده: هلالبنِ محسن صابی در «رسوم دارالخلافه»، در فصلِ «آیینِ خدمت»، ماجرای وزیری را بازمیگوید که نزدِ پادشاه از پرندهای شگفت (شترمرغ) یادمیکند که آتش و آهنِ گداخته میخورَد. وزیرِ بینوا بهسببِ ناباوریِ شاه، پساز آنکه با رنج و هزینهٔ فراوان شترمرغی را نزدِ شاه آورد و حقانیّتِ سخنش به اثبات رسید، همانی را شنید که عنصرالمعالی از ابوالسوار شنید (بهتصحیحِ میخائیل عوّاد، ترجمهٔ شفیعی کدکنی، بنیادِ فرهنگ ایران، ۱۳۴۶، ص۵_۲۴). این ماجرای پندآموزِ شترمرغ و غرائبش و نکتهٔ پایانِ آن، در «مرزباننامه» نیز از قولِ «ندیمِ رای هند» بازگومیشود (بهکوشش خطیب رهبر، انتشاراتِ صفیعلیشاه، صص ۷_۳۴۲).
نکتهٔ آخر: چنانکه آمد در تحفةالغرائب نام آن «روستا» که در «دهِ» آن چنان کرمی وجود داشته «سیاوْسنگ» آمدهاست. در تصحیح یوسفی این واژه در متن نیامده اما ایشان در پانوشت عبارتِ «در ناحیتِ ساوسنگ» را که در نسخههای «ل» (۷۱۹. ق) و «ب» (۸۶۱.ق) آمده، ضبطکردهاند (همان، ص۴۲). تاریخِ کتابتِ نسخهٔ اساسِ کار ایشان سالِ ۵_۶۲۴ است. و استاد خود اشارهکردهاند ضبطهای نسخههای «ل» و «ب» بسیار به نسخهٔ اساس نزدیک است. و دربارهٔ نسخهٔ «ب» (کتابخانهٔ لیدن) یادآورشدند: «این نسخه به نسخهٔ اساس بسیار نزدیک است و از مقایسهٔ آنها چنین برمیآید که شاید اصلِ هر دو یکی بودهاست»(مقدمهٔ مصحح ص۳۵). ارسالی آقای داديارحامد ،از ساری @ghabusnameSeyedi
خوانش متون استاد مهدی سیدی · پیام ۴۳
